فراموشی هم ستمه بعضی وقتا
کسی رو دوست میدارم
که رسم مهربانی را نمیداند. محبت را نمی فهمد. غم بی همزبانی را نمی داند.
کسی را دوست می دارم
که رنگ چشم های آتش افروزش ، عمیق و تیره و مرموز و دریائیست.
به من چشمی نمی بندد، بمن عشقی نمی ورزد،نمی دانم نمی دانم.
به دنبال کدامین هرزه بدنام هرجائیست.
کسی را دوست می دارم
که تنها در سکوت شب، خطوط دستهایش را، تنم از خفظ می خواند.
نگاهش گرم و رویائی، گهی از حسرت و تردید م یگوید ، گهی با من به دلتنگی
سخن از عشق می راند
در این خاک ، در این مزرعه پاک . بجز عشق بجز مهر دگر هیچ نکاریم.
و چندتا جمله دیگه که شرمنده خصوصیه.
برای این دوست گلم آرزوی موفقیت یربلندی شادمانی و تندرستی می کنم.
که رسم مهربانی را نمیداند. محبت را نمی فهمد. غم بی همزبانی را نمی داند.
کسی را دوست می دارم
که رنگ چشم های آتش افروزش ، عمیق و تیره و مرموز و دریائیست.
به من چشمی نمی بندد، بمن عشقی نمی ورزد،نمی دانم نمی دانم.
به دنبال کدامین هرزه بدنام هرجائیست.
کسی را دوست می دارم
که تنها در سکوت شب، خطوط دستهایش را، تنم از خفظ می خواند.
نگاهش گرم و رویائی، گهی از حسرت و تردید م یگوید ، گهی با من به دلتنگی
سخن از عشق می راند
در این خاک ، در این مزرعه پاک . بجز عشق بجز مهر دگر هیچ نکاریم.
و چندتا جمله دیگه که شرمنده خصوصیه.
برای این دوست گلم آرزوی موفقیت یربلندی شادمانی و تندرستی می کنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 8:28 توسط هاشمی
|